نقل از فاش نيوز

عیسی زمانی - قابل توجه برادران جانباز ، آزاده ، ایثارگر و خانواده معظم شهدا؛ این صدای فریاد و دادخواهی ( هل من ناصر ینصرنی ) آقایمان حسین ابن علی است که این بار از حنجره

جامعه معلولین بر می آید. فریادی که هرگز به گوش کسی نرسیده یا اگر رسیده اعتنایی به آن نکرده اند. پس اینک ما دست امداد جویی خود را به سوی شما برادران و مجاهدان راه حق و عدالت دراز می کنیم که همدرد مایید.
در محل برج میلاد تهران(گنبد آسمان) ،  به مناسبت روز جهانی معلول، دو تن از دوستان معلول ما ( خانم ماها و آقای عبدی) قصد دارند که پله های برج میلاد را با دست های خود بالا بروند. حضور شما در محل و گوش فرا دادن به سخنانشان ، مایه تشویق و دلگرمی خواهد بود. با حضور خود ، دستان ما را که به سوی شما دراز شده است بفشارید. باشد که دستانتان را آقایمان حسین ابن علی(ع) بفشارد.

 

" بالعدل قامه السموات و الارض"(و خداوند زمین و آسمان را بر اساس عدل و داد آفرید).
می خواهیم مجاهدت دو تن از همدردان و معلولین عزیز را ارج بنهیم و با گوشی تازه شنونده سخن آن ها باشیم. سخنی به حق ،که جهت  یافتن گوشی برای شنیدن ، مجبور شده اند در بلند ترین نقطه این شهر آن را فریاد بزنند. آیا فریاد آنها جز از درد و رنجی است که رنج بالا رفتن از برج میلاد پیش آن هیچ است؟ آیا جز این است که آنها از زبان همه معلولان مظلوم فریاد برآورده اند؟ پس بشنوید فریاد (هل من ناصر ینصرنی) این قشر دچار مظلومیت مضاعف را که می گویند (( آی ای یاران که به شتاب می روید ، لختی آهسته تر! ما جا مانده ایم. پای ناتوان ما را یارای همگامی با شما نیست)). آی ای مسئولینی که به ما وعده سر خرمن می دهید ، شعور ما را به سخره نگیرید. مگر آقایمان حسین ابن علی نفرمود که "اگر مسلمان نیستید لااقل جوانمرد باشید"؟ آیا وعده سرخرمن دادن به معلولین و دلخوش کردن آنها به وعده های واهی جوانمردی است ؟
اگر گوشی شنوا پیدا می شود بشنود سخن معلولین را؛
مشکل ما این نیست که با لفاظی واژه توان یاب را بجای معلول بکار ببرید . ما ترجیح می دهیم ما را معلول خطاب کنید اما به ما دروغ نگویید و با ما صادق باشید. حرف ما این است که ما نیز می خواهیم زندگی کنیم چون زنده ایم . چیزی که ما می خواهیم فرصت برابر برای رقابت و حضور سالم در جامعه است. آیا بین من معلول که نمی توانم از پله های اتوبوس و مینی بوس بالا بروم و حتی اگر بتوانم خود را به بانک ، مدرسه و محل کار برسانم ، نمی توانم از پله های ورودی آن بالا بروم با یک فرد سالم ، رقابتی عادلانه در جریان است؟ آیا از حقوق حقه معلولان آن نیست که از بیت المال اتومبیلی مناسب به عوض پاهای نداشته به آنها داده شود؟ ما صدقه نمی خواهیم. ما حق خود را می خواهیم .  به ما ، ماهی ندهید. ما نیاز به تور وقلاب ماهی گیری داریم. ما نیاز به اعانه نداریم. ما نیاز به کار و شغل داریم . چرا در حالی که اکثر قریب به اتفاق عزیزان معلول بی کار هستند و حلال همه مشکلاتشان پول است ، سازمان بهزیستی هزاران فرصت شغلی خود را در اختیار افراد سالم قرار می دهد؟ چرا باید من معلول روی زمین سرد و در گوشه خیابان دستفروشی کنم حال آنکه برادران سالم من ، بدلیل داشتن روابط و فقدان ظوابط کارمند پشت میز نشین سازمان بهزیستی باشند. چرا باید من معلول در لهیب سوزان تابستان پیک موتوری باشم اما خواهر های سالم ما زیر کولرهای گازی در سازمان بهزیستی و ادارات دولتی دیگر در ناز و نعمت باشند. چرا مدیر کل سازمان بهزیستی کشور باید یک فرد سالم باشد؟ چرا نباید یک فرد معلول در این مسند باشد؟ آیا مگر نه این است که یک معلول درد برادران و خواهران معلول خود را بهتر درک می کند؟ آیا هیچ گاه سواره به فکر پیاده بوده است که اینک آقای رئیس بهزیستی به فکر ما باشد؟  آیا سازمان بهزیستی به وظایف و تعهدات خود نسبت به ما درست عمل می کند که ما از کس دیگری توقع داشته باشیم؟ آیا تا کنون به سازمان کل بهزیستی در خیابان ولی عصر رفته اید؟ سازمانی که مدافع و متولی حقوق معلولان است خود اولین ضایع کننده حقوق ایشان است. شما در بدو ورود به این سازمان با تعداد زیادی پله مواجه می شوید که هیچگونه سطح شیب داری جهت رفت و آمد معلولان برای آن در نظر گرفته نشده است و حتی نرده ای آنجا نگذاشته اند که معلولان دست خود را هنگام افتادن به آن بگیرند. آیا ریاست محترم سازمان هر روز این پله ها را نمی بیند و یا هرگز معلولی را ندیده که با چه سختی از این پله ها بالا و پایین می رود. وقتی ملجع و مأوای ما ،  با ما چنین می کند ، داد خود را به کجا بریم .
و ما چنین روشن ، آیات خود را بیان می کنیم ، باشد که متذکر شوید.
چرا بودجه ای را که به معلولین اختصاص داده شده ، به خود آنها نمی دهید ؟ آیا مگر نه این است که آنها در اداره امورشان به یقین از شما اصلح ترو دلسوزترند؟  مگر مقام عضمای ولایت بارها نفرمودند که "امور را به اهلش واگذارید"؟ آقایان ، خانم ها! تقاضای ما این است که کسی به ما ظلم نکند ، دلسوزی دیگران پیش کشمان. آیا ظلمی بزرگتر از این سراغ دارید که سازمان محترم بهزیستی  بخاطر یک وام یک میلیون و دویست هزار تومانی از بنده امضاء گرفته که خود را مادام العمر از خدمات آن سازمان محروم نمایم. آیا این سوء استفاده از گرفتاری پیش آمده و نیاز مبرم یک معلول تحت فشار نیست ؟
دور گردان ، یکبار به چوبی  ما را زد. جامعه هر روز ما را چوب می زند.
کوتاه سخن آنکه بها ندادن به معلولان چونان سوراخ کردن کشتی امنی است که خود و خانواده هایمان در آن زندگی می کنیم. این کار، جو  ناامنی و درنده خویی را در جامعه ایجاد و تشدید می کند. وقتی جامعه ، معلولی را می بیند که هیچ تامین و پناه و فریاد رسی ندارد ، نا خود آگاه به این می اندیشد که : امروز که سالمم باید از راه مشروع و نامشروعی بار خود را ببندم  چرا که ممکن است فردا من بجای این معلول باشم، در آن صورت جامعه هیچ ترحمی به من و خانواده ام نخواهد کرد.

پس خدمت وکمک به معلولان در واقع کمک به کل جامعه و عین مساعدت به خود و خانواده هایمان است. ایجاد جو آرامش و امنیت برای همه ، به نفع همگان است.
خانم ها ، آقایان ، مسئولین محترم ، چرا فردا ؟ فردائی که هرگزنیامده است ؟  امروز !   چرا همایش بعدی ، که هرگز تشکیل نخواهد شد ؟ اینجا !
همینجا و همین امروز، فکری به حال معلولین کرده و حقوق ضایع شده آنها را به ایشان عودت دهید.