خاطات لحظه اسارت شما دوستان
| توسط:آزاده | |||||
| من در 21 تير سال 67 اسير شدم و در لشگر 21 حمزه بودم موقعيت دقيق ما در نهر عنبر موسيان بود موقع حمله دشمن بچه ها مقاومت خيلي خوبي از خود نشان دادند و خيلي ها شهيد شدن , عراقيها آنقدر از ما ميترسيدند كه قبل از حمله از ساعت 6 صبح تا 8 صبح آتيش تهيه ريختند و بعد از مدتي ما مجبور به عقب نشيني شديم و تا 30 كيلومتر آنطرف موسيان هم عقب آمديم ولي بعدا كه به جاده موسيان دهلران رسيديم ديديم كه عراقيها ما رو دور زدن و تا پل كرخه و ار آنطرف هم تا مهران جلو رفتن و من كه زخمي هم بودم ديگه طاقت نياوردم و زير سايه يك بوته خوابيدم و از دوستان هم هر چي خواستند منو كول كنند قبول نكردم و گذاشتم كه برن وقتي بلند شدم ساعت 5 عصر بود و منطقه غوغايي بود كه نگو و راه را گرفتم سمت عقبه لشكر و عراقيها منو از دور ديدن و به رگبار بستن ولي به لطف خدا تير نخوردم و فرار كردم بعدا دوستان خودمو تو عقبه لشكر پيدا كردم و خيلي خوشحال شدم و تصميم گرفتيم شب كه بشه بريم سمت چنگوله و بزنيم به كوه ولي يهو يه هليكوپتر عراقي اومد و ما رو ديد و سريعا چند تا PMP اومدن و ما رو گرفتن . | |||||
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13:18 توسط سید
|
من آنچه شرط بلاغ است به تو می گویم