با صداب بلند گفت: مرگ بر صدام ضد اسلام
گفت مرگ بر صدام ضد اسلام
وبلاگ آزادگان ولایتمدار 12 و 18 خاطره ای ازاردوگاه 12 قسمت اول: همه روز صبح و عصر داخل آسایشگاه آمار می گرفتند تا عراقی ها آمار می گفتند و مسئولین آسایشگاه بشین و برپا بدهند تعدادی از این مسئولین آنقدر زیاد روی می کردند که فکر می کردند خودشان برادارهای عراقی هستند و هر چی آنها بگویند بایستی انجام دهند حدود یک ساعت یا بیشتر در بیرون ویا در داخل آسایشگاه بشین برپا می دادند و حتی همنوعان خود را می زدند ما از آنها بیشتر زجر می کشیدیم تا عراقی ها .
یکی از بعد از ظهرها مسئول قمست (ایرانی) سوت آمار رو زد همه بصورت 5- 5 نشستیم مسئولین آسایشگاه بشین و برپا میدادند تا این که نگهبان عبدالله ؛ عامر و فرحان در حال آمار بودند که یک نفر از بچه های اصفهان اسمش را نمی دانم آسایشگاه یک با پای مجروح میله گذاشته بلند شد و گفت مرگ بر صدام ضد اسلام آنوقت همه نگهبان ها به طرفش حمله کردند و آنرا بردند بالا و پرت کردند زمین و با مشت ولگد آنرا به زندان انفرادی بردند
چند روز به شدت او را می زدند تا اینکه گفتند او اعتصاب غذا کرده و هیچ چیز نمی خورد اما گفتند به زور هم شده باییستی وی را غذا بدهند ولی او مقاومت می کرد حتی به زور به او آب شکر می خوراندند و بعد گفتند او را به زندان بغداد بردند چند هفته در زندان بود و به اردوگاه برگشت دادند
یک سئوال : یکی از دوستان همین چند روز پیش به من گفت میدونی سید ؛ عموی مسئول آسایشگاه 3 شما فرمانده یکی از اردوگاه های اسرا بوده با تعجب گفتم مسئول آسایشگاه 3 در این اردوگاه خیلی راحت زندگی می کرد آنها به گفته خودشان چند نفر گشت شناسایی بودن و هنگام گشت به اسارت درآمدند و در بین اسرای 600 نفره فاوآمدند و حتی در زندان الرشید هم در یک بند بودند در اردوگاه اکثرشان مسئولیتی داشتند و در آسایشگاه 3 مسقر بودند تعدادی از آنها هم در قسمت خدمات نزدیک مستشفی بودند
من آنچه شرط بلاغ است به تو می گویم