چقدر به رهبر و نظام و مملکت وفاداریم

زمانی که به اسارت درآمدم و همپای دیگر اسرا در اسارت بسر بردم متوجه شدم ایرانی بودن اعتقاد به وطن و وفادار بودن به رهبر و نظام و مملکت چه معنایی دارد.

آیا تا بحال به آن فکر کرده بودم؟ اگر بخواهم به آن عمل کنم چه عواقبی نسیبم می شود؟ آنها که در مقابل دشمن ایستادگی می کنند از روی احساسات است و یا از روی عقل ؟ آیا با چند ضربه شلاق و کابل تسلیم می شوم ؟ چقدر ظرفیت مقاومت را دارم ؟

با خودم می گفتم هر کس به اندازه توانش می تواند مقاومت کند. ما که یک آهن نیستیم ما یک انسان هستیم که می توانیم آنقدر مقاومت کنیم تا بمیریم و یا زود تسلیم شویم و هر چی دشمن گفته عمل نمائیم.

ولی در دوران اسارت یک چیز با کمک خدا وبه یاری از بسیجی ها یاد گرفتم و آن اینکه لااقل زود تسلیم نشوم و این افتخاری بس بزرگ برای من بود و گاهگداری همپای بسیجیان حرکت می کردم و این باعث بزرگ فکر کردن من بود که قبل از اسارت نه تنها به آن فکر نمی کردم بلکه بی اعتنا از آن رد می شدم و یا شاید هم الان بعد از چند سال دوباره زود تسلیم می شوم.

قبل از اسارت شاید اشتباهاتی را انجام داده بودم که مستحق اسارت کشیدن را داشتم آیا پس از 22 و مشکلات اقتصادی هنوز همان اشباهات را تکرار می کنم ؟ و یا باز هم استحقاق تنبیه شدن و مجازات هستم؟ آیا من می توانم برای گرفتن حق خود علاوه بر اعتقادات شرعی براعتقاداتی همچون وفاداری به رهبر عظمی ولایت و نظام جمهوری اسلامی ایران و مملکت عزیزم حرکتی انجام دهم که به اعتقاداتم صدمه نزنم .

در پایان خداوندا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار.