شعر توسط معلم آزاده سبزواری
آزادگان چنان كه درخشيدند
شمعند و در هوای تو رقصيدند
گل های التيام اسارت را
از باغ صبر و حوصله می چيدند
از شوق يك اشارت ساقی بود
آن کوه محنتی كه پسنديدند
اما دريغ اين همه نيلوفر
دور امام خويش نپيچيدند»
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 21:10 توسط سید
|
من آنچه شرط بلاغ است به تو می گویم