نهج البلاغه : ای مرد نماهای نامرد ! ای کودک صفتان بی خرد که عقلتان به اندازه عقل عروسان پرده نشین است! چقدر دوست داشتم که شما را ندیده بودم و نمی شناختم .

 به خدا سوگند که شناخت شما پشیمانی و اندوه به دنبال آورد و خدا شما را بکشد که دلم را پر از خون کردید و سینه ام را مملو از خشم ساختید و پیاپی جرعه اندوه در کامم ریختید برنامه ام را با نافرمانی و یاری نکردن تباه ساختید

تا آنجا که قریش گفت : پسر ابوطالب شجاع هست ولی راه و روش جنگ را نمی داند.

خدا پدرشان را جزا دهد ! آیا کسی از آنان هست که بیش از من در میدان جنگ به سر برده و پیش قدم تر از من در میدان کارزار باشد

هنوز بیست سال از عمرم نگذشتم که برای جنگ مهیا شدم و اکنون بیش از شصت سال از عمرم گذشته ولی برای کسی که فرمانش را نمی برند رای و برنامه ای کار ساز نیست