کلا سها ی آموزشی در اردوگاه
آقای حسن یوسفی یکی از آزادگان شهررضایی استان اصفهان می باشد که از خاطرات خود می گوید
ایشان می گوید حدود 4 سال اول که در موصل بودیم و قبل از آمار صلیب سرخ بطور مخفیانه به هم مطالبی را آموزش می دادیم اما بعد از ورود صلیب و تقاضای کتاب از آنان آموزش بطور علنی پا گرفت تا اینکه هر کسی که چیزی بلد بود به دیگران آموزش می داد حتی کتاب نهضت سواد آموزی برای بی سوادها برپا شد
آقای حسن یوسفی می گوید من دیپلم نقشه کشی هنرستان داشتم و مطالبی برای دوستان به آموزش گذاشتم اما چون روش آموزش را بلد نبودم ظرف یکی دو هفته کلاسم تمام شد خیلی از بچه ها کلاس های ریاضی و انواع کلاس زبان های خارجی و صرف و نحو حوزوی و سخنرانی و حفظ و خواندن قرآن و دعا و آموزش احکام و خیلی چیز های دیگر و حتی تهران شناسی و رانندگی و شنا و کلاس روضه خوانی و مصیبت آموزش می دادند
من پرسیدم کلاس شنا چطوری بود گفت چند تا پتو پهن می کردیم و روی آن شیر جه می زدیم و دست و پا زدن را بطور صحیح آموزش می دادیم
گفتم کلاس رانندگی چطور ؟ گفت یکی بود که به خودش حس رانندگی می گرفت و شروع می کرد به رانندگی کردن و آنوقت ترمز و کلاج و گاز دادن را آموزش می داد و حتی عابری می آمد جلوی ماشین و آنوقت سرعت عمل راننده را نشان می داد
آقای یوسفی می گوید اینطور کلاس ها بسیار موفقیت داشت چون ما بیکار بودیم و توان یادگیری ما بالا بود و توان استقامت و صبر و جدیت در مقابل دشمن را زیاد می کرد ما وقتی می شنویم اسرای مفقود اسر در مورد اسارت و مشکلات خود صحبت می کنند ما را به یاد اوایل اسارت می اندازند
در خاتمه آقای حسن یوسفی عنوان می کند که اسرا سنبل استقامت و بردباری هستند و تحمل آنان بیش از اندازه می باشد اما هر صبری اندازه ایی داشت که منجر به درگیری و کشتار در اردوگاه شده بود و تعدادی از هموطنان در این درگیری به شهادت رسید ند انشاالله در فرصت مناسب صحبت می کنم
من آنچه شرط بلاغ است به تو می گویم