خواب دیدم : من با دوستم در کنار یک خانه  در حال بازی فوتبال هستیم پس از چند دقیقه بازی هنگامی که توپ را شوت می کنم توپ و لنگه کفشم به هوا پرتاب می شوند و به همان منزل مسکونی می افتد دوستم می گوید برو توپ را بیاور ، در باز بود من به داخل حیاط می روم هر چی صدا می زنم که اجازه بگیرم کسی جواب نمی دهد

داخل حیاط لنگه کفش و توپ را برداشتم  حیات خونه خیلی مشکوک بود  دومرتبه  صدا زدم اما کسی جواب نداد جلوتر رفتم صدای آه و ناله را شنیدم تعجب کردم  و ترسیدم ولی به طرف صدا به داخل خانه رفتم در را باز کردم راهرو درازی بود صداها بیشتر شد در داخل راهرو پیش می رفتم

دیدم طرف چپ و راستم اطاق های کوچکی وجود دارد با درهای نرده ای مثل یک زندان است و داخل آن پر از آدم و اکثرا  آه و ناله می کنند خوب دقت کردم دیدم قیافه ها آشنا هستند دیدم فرماندهان و نیروهای سرباز و بسیجی که اکثرا همشهری های خودم هستند

تعداد  زیادی از آنها مجروح بودند سریع از راهرو بیرون آمدم تا کمک بیاورم  وقتی به درحیاط رسیدم  دیدم در حیاط بسته و به هیچ وجه نمی توانم بیرون بروم  هر چه دوستم را صدا زدم کسی جوابم را نداد و آن وقت از خواب بیدار شدم ولی کمتر از یک ماه  در زندان الرشید همان خواب را بصورت بیداری دیدم