لحظه اسارت
مدت زیادی را در منطقه (۲۰ ماه ) خدمت می کردم و منطقه فاو بسیار آرام بود قبل عید 1367 حدود 20 روز در مرخصی بسر بردم بعد از عید به هفت تپه لشگر 25 ویژه کربلا یگان خدمتی خود رفتم ، به من اعلام کردند که به منطقه غرب یعنی پاوه می روی ؟ گفتم چند ماهی به خدمتم نمانده من عادت کردم در جنوب باشم یکی از بچه ها گفت من به غرب می روم - چند روز پادگان ماندم
تا اینکه گفتند به فاو بروید ما چند نفر برای جابجای نیرو به فاو رفتیم 3 روز در عقبه فاو مسقر شدیم در این 3 روز دوستان با هم عکس می گرفتیم و به ایستگاه صلواتی و ماهی گیری می کردیم تا اینکه به کمین 3 در کنار لشگر 8 نجف اشرف اصفهان مستقر شدیم همیشه این منطقه ساکت بود اما از قبل عید بلدوزرها ی خودی روی جنازه های عراقی ها که سراسر خط اول و دوم افتاده بودند را خاک می ریخت
از زمان عملیات والفجر 8 تا آنموقع جنازه های عراقی در منطقه ریخته بود و همه بصورت اسکلت در آمدند ، حدود 5 روز گذشت یعنی تا تاریخ 27/1/1367 ساعت حدود 4 صبح ناگهان آتشی سنگین از طرف دشمن بطرف ما ریختند که منطقه به آن آرامی را تبدیل به جنهم نمودند همه در سر پست خود آماده شدیم اما چون انتظار عملیات عراقیها را نداشتیم و مهمات کافی هم در منطقه وجود نداشت فقط چند تا خشاب فشنگ تفنگ و چند گلوله آر پی جی و چند تا گلوله خمپاره 60 بود ، یک ساعت بعد آتش گلوله ها کم شد
بچه ها اعلام کردند عراقی ها پیشروی کردند ما هم هر چه مهمات داشتیم تیراندازی کردیم تعدادی از ما شهید شدند و تعدادی عقب نشینی کردن اما 6 نفر در کمین ماندیم تا اینکه فشارها را بیشتر کردن و چون راه عقب نشینی وجود نداشت مجبور شدیم به داخل یکی از سنگرهای کمین برویم
عراقی ها از داخل کمین و بالای سنگر مان در حال پیشروی بودند ناگهان یکی از عراقی ها به داخل سنگر تیراندازی کرد و چون همه به گوشه سنگر پناه بردیم به ما اثابت نکرد
من آنچه شرط بلاغ است به تو می گویم