عراقیها وقتی ما را شبانه برای بازجویی به بیرون از آسایشگاه می بردند آنقدر ما را می زدند تا این که خسته می شدند چون ما مقاوت می کردیم آنوقت می گفتند ما خیر شما را می خواهیم چه لزومی دارد ما شما را تنبیه کنیم ما دستور داریم آرامش را برای اسرا تامین کنیم شما مدت کمی دیگر مهمان ما هستید و از این حرفها ...

اسیر می گفت خوب چکار باید بکنم عراقی می گفت میریم تو جمع اسیرا و با صدای بلند میگی اشتباه کردم دیگه این کارها نمی کنم

به نقل از دیگری : دیروز یکی به من زنگ زدو گفت سلام من فلانی هستم می تونم با شما یه جایی قرار بزارم با هم از مشکلات  صحبت کنیم تا حل بشه؟ گفتم چه مشکلی ؟ گفت : شما بیاین می گم ! من رفتم سر قرار .

با کلی صحبت گفت من با خیلی از دوستانی که چنین مشکلی داشتند صحبت کردم عده ای قبول کردند و عده ای قبول نکردند

 گفت : حالا چکار باید بکنم ؟ گفت : توی یک کاغذ بنویس که من پیگیر این مسائل بودم و از این به بعد پیگیر نمی شم امضاء هم نمی خواد

گفت : ببین شاید خیلی از دوستان همچین مطلبی که گفتی به هر دلیلی نوشته باشند اما اینو بدون من همچین کاری نخواهم کرد و نمی کنم کار من قانونی بوده و اگر چنانچنه کار غیر قانونی کرده باشم قانون باید تصمیم بگیرد نه شما خدا حافظ !!!