گزارش عینی یک جانبازازآسایشگاه بقیه الله

محمد قبادى  - شنیده بودم  که جانبازان آسایشگاه بقیه الله ( عج) مشکلات زیادى اعم از کمبود پرستار و نگهبان و آشپز وغیره دارند طورى که مجبور شده اند از مردم حزب الله تقاضاى یارى نمایند و از طرفى یکى از عزیزان ساکن در آسایشگاه پیامى را ارسال نموده بود مبنى بر اینکه حقوق ایشان دو ماه است که از طرف بنیاد قطع شده است و تسهیلات رفاهى را نیز از ایشان دریغ نموده اند و جانبازان ساکن آن آسایشگاه مشکلات بسیار زیادى دارند. لذا روز یکشنبه هشتم مرداد برای اطلاع از واقعیات وبررسی موضوع ازنزدیک،به آسایشگاه بقیه الله رفتم.

ابتدا تصمیم گرفتم که به اطاق جانباز"حمید میرسرابى" بروم که ایشان  درحال استراحت بود. به دیدن جانباز "احمد پور پیرعلى" رفتم که با لب تاپ خود سایت "فاش نیوز" را رصد می کرد. از آنجایى که سابقه رفاقت با ایشان از زمان جبهه داشتم اوقات بسیار خوب و صمیمى را با ایشان سپرى کردم. او از مشکلات موجود در آسایشگاه برایم گفت. این که: پرسنل آسایشگاه را برده اند و ما کمبود زیادى داریم ، فیلمى از خرابه هاى آسایشگاه را برایم به نمایش گذاشت که او آن خرابه ها را تبدیل به گل خانه کرده است . احمد می گفت: این کارا رو فقط براى دل خودش انجام داده و قصد منفعت طلبى و هیچ ادعایى نداشته و درباره شایعاتی که نسبت به ادعای مالکیت  این بخش از آسایشگاه منتشر شده را هم ردکرد و گفت هیچ ادعایی دراین باره ندارد.

او می گفت مبلغ 600 هزار تومان هر ماه پول دارو میدهد که هزینه آن را بنیاد پرداخت نمی کند .

در مورد جمع آورى اعانه از مردم براى کمک به آسایشگاه پرسیدم. احمد می گفت: چند نفر از جانبازان که از بیرون به ما کمک می کنند زحمت می کشند و اطلاعیه ها را در میان مردم پخش می کنند و بعضى از هیئت ها هم به ما کمک می کنند.

در خصوص طرح جامع توانبخشى نظرش را پرسیدم جواب داد که: ما اصلاً" مخالف نیستیم. ولی می گفت فقط بنیاد قسمت بالاى آسایشگاه را اختصاص به این طرح دهد و بناى قدیمى و درخت هاى کهنسال را دست نزند .

او اشاره به نداشتن جواز ساخت بنیاد کرد و می گفت اصلاً بنیاد جواز نگرفته و قصد فریب جانبازان را دارد و همچنان که ساختمان ظفر را فروخت ، قصد فروش اینجا را هم دارد .

وقتى اطاق احمد را ترک می کردم تا با جانبازان دیگر هم دیداری داشته باشم ، زباله زیاد در اطاق احمد توجه منو جلب کرد. وقتى علّت انباشته شدن زباله ها را جویا شدم  گفت: بنیاد پرسنل ما را برده است و ما مشکل پرسنل داریم.

دوباره خواستم آقاى میرسرابى را ببینم که یکى از پرستاران گفت: آمادگى ندارد فقط اسم شما را پرسیده است.

به طبقه بالا، اطاق جانباز "نازقلیچ" رفتم که بسیار با روى باز و بسیار با محبّت با من روبرو شد. صحبت هاى ایشان کاملاً" متفاوت با صحبت هاى احمد بود. وقتى از نبود پرسنل پرسیدم  او گفت: ما هیچ مشکلى نداریم! به او گفتم شما برگه اى را امضاء کردید و من آن بًرگه را دیدم که چهارده نفر اعضاء آسایشگاه امضاء کرده بودند که نیاز به پرستار و خدمه و نگهبان دارید!

گفت: برگه را آوردند که امضاء کنم ولى امضاء نکردم. شاید خودشان از طرف ما امضاء کرده باشند!

وقتى در باره جلساتی که با عنوان افطارى در آسایشگاه برگزارمی شود صحبت کردیم ، نازقلیچ گفت: آیا هیچکدام از ما رو تو افطارى دیدى؟ ما به عنوان اعتراض تو اون جلسات شرکت نمی کنیم !

از تخت هاى خالى موجود پرسیدم که چرا خالیست؛ او گفت: بنیاد از دو نفر از جانبازان خواسته تا مدتى که تکلیف آسایشگاه معلوم نیست از آسایشگاه خارج شوند و ما که مسکنى نداشتیم را نگه داشته است تا جایى را برایمان در نظر بگیرد .

وقتی از طرح جامع پرسیدم گفت: بنیاد ما را بلاتکلیف گذاشته است. ما می خواهیم تکلیفمون معلوم بشه ، دو روزه که دارم میرم بنیاد مرکز تا به اونا بگم چرا تکلیف مارو معلوم نمی کنید ، پس کى می خواهید ما رو از اینجا ببرید و اینجا رو مرکز توانبخشى بسازید. ما خیلى بلا تکلیفیم .

وقتى پرسیدم چرا ازدواج نمی کنى ، جواب داد: من که خونه اى از خودم ندارم چطور می تونم ازدواج کنم .

وقتى خواستم به اطاق جانباز لشگرى بروم تا با ایشان هم گفتگویى داشته باشم ، ناز قلیچ از من خواست تا با ایشان شام بخورم و من هم قبول کردم.

بعد ازشام وقتى به اطاق جانباز لشکرى رفتم ، مشغول خواندن روزنامه بود ، روزنامه را کنار گذاشت و با روبوسی کردیم. ابتدا از من درباره فعالیت انجمن سوال کرد ، از اینکه چرا انجمن تا حالا نتوانسته است مشکل بنزین جانبازان دارای محدودیت های حرکتی را حل کند  و مسایل دیگر. وقتى من از کمبود هاى آسایشگاه سوال کردم گفت : ما هیچ مشکل پرسنل نداریم ، البته چند تا نگهبان را بردند که دوباره بیاورند وهنوز نیاورده اند که برایمان مهم نیست که بیاورند یا نیاورند ، ولى کلاً" مشکلى نداریم. وقتى از برگه اى که مبنی بردرخواست کمک از مردم امضاء کرده بودند سوال کردم ، خیلى ناراحت شد و گفت: این کارها باعث  آبروریزی برای ما وجانبازان آسایشگاه است. ما هیچ مشکلى نداریم ، فقط تکلیفمان معلوم نیست که بنیاد می خواهد چکار کند؟

لشگرى هم به نگرفتن جواز براى طرح جامع اشاره کرد و او هم اعتماد به بنیاد نداشت و احتمال فروش زمین آسایشگاه را می داد ، ولى می گفت: بنیاد هر کاری می خواهد بیاد بکند ، فقط تکلیف ما را روشن کند. من که با آقاى لشکرى صحبت می کردم ، جانبازعبادى که قطع نخاع از گردن هم هست با ویلچر برقى خود از طبقه پایین پیش ما آمد و با لبخند روی گشاده وارد اطاق شد. و قتى نام مرا صدا زد ، پرسیدم چطور من را میشناسید. گفت : نوشته هاتون رو همیشه توفاش نیوزمی خونم .

به عبادى گفتم در اطاق شما بسته بود و به من گفتند خوابید!

گفت : نه ، من خواب نبودم ولى به دلیل رفت و آمدهاى زیاد که این روزها در باره آسایشگاه تو اطاق ها میشه ، اذیت میشم ، درو می بندم. همه ما از این همه هیاهو ناراحتیم و این ها آسایش مارو سلب کردن!

جالب توجه است که اکثر جانبازان آسایشگاه ، مشکلات آسایشگاه را ناشی ازعوامل بیرونى می دانستند  و می گفتند که یکى دو نفر از بیرون به طور دائم در اینجا حضور دارند و از طرف آسایشگاه ، اعلامیه پخش می کنند و از هیئت ها می خواهند که به اینجا بیایند. ولى نمی دانیم با چه انگیزه اى اینقدر در خصوص آسایشگاه فعالیّت می کنند.

در نهایت از همه عزیزان آسایشگاه بقیه الله که محبت کردند و ساعتى از وقتشان را به من دادند تشکر می کنم و دست همه آن عزیزان را می بوسم. نوشتن این مطالب صرفاً جهت اطلاع رسانی از حال جانبازان می باشد ، تا عزیزانى که نگران حال این یادگاران جنگ هستند از اوضاع واقعی آنان مطلع باشند و نگرانی نداشته باشند. و از طرفى تلنگرى باشد به بنیاد شهید وامورایثارگران که این عزیزان در انتظار مساعدت از سوى بنیاد و مشخص شدن تکلیفشان هستند.