3 روز در تویله درشهر ناصریه عراق
از خط سوم که ایفا سوار شدیم به خط چهارم عراق رسیدیم با دستان و چشمان بسته صدای هلی کوپتر زیاد شنیده می شد سربازان عراقی ما را برای بازجویی مجدد به یکی از سنگر ها بردند و اسم و نام لشگر و بقیه مطالب را می خواستند البته همراه با مشت ولگد حدود 3 ساعت در آنجا ماندیم تا اینکه یک ماشین ضد شورش یا ماشین زندانیان آمد و ما را تا جا برای ایستادن داشت بزور سوار کردند
آخرهای شب به یکی از پادگانهای نظامی رسیدیم وقتی به آنجا رسیدیم کمی آب گندیده که بوی تعفن می داد به ما دادند و با کشیده و مشت و لگد ما را به داخل اطاق پرت کردند من از شدت خستگی همین که بر روی زمین نشستم با دستان و چشمان بسته خوابم برد صبح زود همهمه زیادی بوجود آمد تعداد اسرا زیادتر می شدند تا اینکه از بالای چشمم متوجه شدم اسرا دستشان و چشمشان را بازکردند صدا زدم یکی دستم را باز کند یکی از بچه های کرمان اینکار را کرد و من خودم چشمم را باز کردم به حدی دست و دور چشمم ورم کرده بود و زخم شده بود که تا چند ساعت جلویم را بطور واضح نمی دیدم و این زخمها جایش حدود یکسال مانده بود
در اطاقی که ما بودیم ( تویله ) حدود 4 متر پهنا و8 متر درازا و 2 متر ارتفاع داشت سقف آن حلبی و گرمایی که به حلب می خورد حرارت را چند برابر به داخل می آورد با توجه به فصل گرما در عراق تنها چیزی که به آن فکر می کردیم تشنگی و زنده ماندن بود خفگی بیش از حد ، و نخوردن غذا یبوست را به همراه آورد عراقیها وقتی بداخل تویله می آمدند از بوی بد اطاق ماسک ضد شیمیایی می زدند و در یک دست کابل یا فانسقه برای زدن و در دست دیگر یک سطل آب می آوردند و آب را بر سر اسرا می ریختند و با کابل می زدند اسرا برای اینکه کمتر کتک بخورند بر سر هم می افتادند
وقتی ما را به بیرون از تویله می بردند دستان ما را می بستند و بصورت چهارزانو می نشستیم و می گفتند سر بالا تا حرارت آفتاب به چشممان بتابد و لی بیشتر وقتها می گفتند سر پایین و هر که سر را بالا می آورد با مشت ولگد و کابل می زدند و در زیرگرمای اردیبهشت عراق بدون آب و غذا بودیم این کار 3 روز ادامه داشت تا اینکه صبح روز سوم ....
من آنچه شرط بلاغ است به تو می گویم