با گذشت یکی دوهفته فرمانده اردوگاه نقیب جمال به نگهبانان داخل محوطه دستور داد که تمامی اسرا بایستی سنگ ها ی حیاط را جمع کنند  صبح که از خواب بیدار می شدیم  پس از آمار یک ساعت وقت می داند دستشویی برویم و صبحانه بخوردیم  بعد از صبحانه همه اسرا ( چه مریض وچه مجروح جنگی )  بایستی مشغول کار می شدیم با دست سنگ ها را در یک جا دپو می کردیم و از آنجا در جای دیگر دپو می کردیم و این کار هر روزه ما بود  این کار حدود یک ماه ادامه داشت و اما سنگ هایی که  با دست نمی شد جمع كرد نگهبانان دستور دادند سنگی بزرگتر بگیریم و با زدن روی سنگهاى چسبیده به زمین آنها را در بیاوریم حدود 20 روز این کار ادامه داشت تا اینکه سنگ ها در جاهای زیادی دپو شده تا اینکه  دستور دادند سنگ ها را به بیرون محوطه ببریم  اینکار را با دست نمی شد انجام دهیم عراقیها دستور دادند با پتوهایی که می خوابید و پتوهایی که خودشان آوردند به بیرون از اردوگاه ببریم چون از فرار کردن اسرا بسیار می ترسیدند چند تا ایفا به داخل درب دژبانی آوردند و ما همه سنگ ها را که فاصله حدود 150 متر بود به داخل ماشین می ریختیم  آن هم نزدیک درب اصلی قسمت داخل اردوگاه و آنها را پر می کردیم و می بردند در حین كاركردن عراقیها  ما را مي زدند ، مثل برده ها و یا زندانیانی که  در زندان با اعمال شاغه کار می کردند وتوي فيلم ها نگهبانها آنها را می زدند ، هر کسی کم کار می کرد و یا حرف می زد نگهبان بالای سرش می آمدند  و اسیر را با کابل و مشت و لگد می گرفتند  کار جمع کردن سنگ به پایان رسید مجددا ما بیکار شدیم  مدتی که گذشت تعدادی از نگهبانان عوض شدند و ما نحوه برخورد با آنان را یاد گرفتیم اما شدت ضرب و شتم  عراقیا کم نمی شد اسامی تعدادی از نگهبانها  و روش برخورد آنها ...