۱۲تکریت : افسر نقیب ( سروان ) جمال سنش حدود 50 بود ایشان انسانی دیو صفت و حرامزاده بود هر سهمیه ای که برای اسرا می آمد مقدار زیادی در بازار شهر به فروش می رساند خودش کابل بدست می گرفت بچه ها را می زد

اولین باری که اینکار را کرد احمد و مجید کوهستانی از بچه های خوب بندرعباس که سیه چهره و بسیار آرام بودند و همچنین یکی از بچه های شهرکرد آنقدربا کابل بر پشت آنان زد که آنها نتواستند یک هفته از جایشان بلند شوند هر وقت ایشان مست می کردند می آمد داخل محوطه و چند تا از اسرا برای سرگرمی خود ش آنها را به باد کتک می گرفت ایشان مدت ها مسئولیت اردوگاه را بعهده داشت تا اینکه درگیری اسرا با عراقیها  و دستور تیراندازی او را از مسئولیت خلع نمودند و فرمانده جدیدی آوردند تعداد زیادی از اسرا بدست ایشان پرده گوش آنها پاره شد خدا لعنت کند انشاالله در جنگ دوم با کویت به سزای اعمالش رسیده

12 تکریت : سرباز و نگهبان جبار سنش بالای 50 بود ، آدمی پست و رذل و حاضر بود خون اسیران را بخورد و حتی به هم دوره های خود رحم نمی کرد او حدود 3 ماه در قسمت ما بود و رفت

12 تکریت : سرباز و نگهبان احسان حدود 40 سال بود او حدود 3 ماه در این قسمت بود و خیلی بچه ها می زد اما ضرب و شتم او بمانند جبار و عبدالله و عامر نبود